مروارید عشق
یادمان باشد:در خسته ترین ثانیه های عمر هم هنوز رمقی برای انجام دادن کارهای کوچک هست! 

این پست ثابت است

 توجه                                               توجه

  اینجا رو گذاشتم واسه نظرای قشنگتون     

هرجور دوست داری نظر بده 

     بی تو کنار این خاطره ها نشستم دل میخواهد… باور کن! ...    باور                                                

[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 11:29 ] [ محسن ]

چقدر اشتباه میکنند..

چقدر اشتباه میکنند انهایی که میگویند:

مرد باید قد بلند باشد..

چشم و ابرو مشکی باشد..

ته ریش داشته باشد..

پیراهن مردانه بپوشد..

آستینش را کمی تا بزند..

مو های دوسانتی داشته باشد..

و..!!

من که میگویم:

مرد باید با وجود تمام غرورش..

مهربان باشد..

با وجود تمام لجبازی هاش..

وفادار باشد..

باوجود تمام خستگی هایش..

صبور باشد..

با وجود تمام سختی هایش..

عاشق باشد..

مرد باید محکم باشد..

[ دوشنبه 1393/04/23 ] [ 16:16 ] [ محسن ]
 

ازم پرسیدن حاضری فقط یک دقیقه کنارت باشه اما برای همیشه بمیری!؟

گفتم : آره!

فقط برای یک دقیقه برگرد!

[ سه شنبه 1393/04/17 ] [ 12:17 ] [ محسن ]
یه پسرایی بودن که . . .
صدای خنده هاشون تو خیابون نمیپیچید
شلواراشون نه خیلی براشون بزرگ بود نه خیلی کوچیک
ابروهاشون فابریک خودشون بود
همونایی که نه لکسوز داشتن
نه کمـری...
اما مـرام داشتن
چشمشون همه جا کار نمی کرد
و دنبال موی بلوند و چشم آبی نبودن
پسرایی که موزیکـ های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکردن
پُــــز نمیـــــــدادن
پاتوق شون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نبود
آره رفیـق . . .
اونایی که تکیه کلامشون معرفت بود
بی ریا، با خدا، مهـربون و با مسئولیت بودن
آدم میتــونست بهشون تکیه کنه
کنارشـون آرامش داشتن
کنـارش بودی یا نبودی حواسش به بقیه دخترا نبود
و آدم ها رو مثل هـم نمی دیدن
این جور پسرا خیلی مـردن
خیلی تکن، خیلی خاصن ...
خیلی شوخن و جنگولکـ بازی در میـارن
ولی احساس شون قویه
آه که بکشن خدا دنیا رو واسشون زیر و رو میکنه . . .

ولی......

نمیدونم الان کجان

خواستم بگم نبودشون خیلی حس میشه

 

 

به نظرت من اینطوریم؟

[ شنبه 1393/04/07 ] [ 8:28 ] [ محسن ]

حالم خوب است


همه چيز رو به راه است


زندگي در جريان است


راه مي روم...مي خندم...مي گويم


چايم را مي نوشم و سرمست عطرش مي شوم


كتابم را مي خوانم و غرق لذت مي شوم


تنها گاهي هواي چشمانم ابري مي شود


گاهي خورشيد را نمي بينم


صداي پرنده ها را نمي شنوم ....


همه چيز خوب است


من خوبم


زندگي خوب است


روز و روزگار خوب است


تنها گاهي اين دل ديوانه از همه جا بي خبر


هواي نداشته ها مي زند به سرش


تنها گاهي دلم تنگ گذشته ها مي شود


اما خوبم روبه راهم آرامم


حتي اگر تلقيني بيش نباشد .........

[ چهارشنبه 1393/04/04 ] [ 17:30 ] [ محسن ]

خدا ما رو برای هم نمی خواست

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

 

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق

دکتر افشین یداللهی

احسان خواجه امیری تب تلخ تنهایی خدا عشق

 

[ چهارشنبه 1393/03/21 ] [ 13:32 ] [ محسن ]
کاش


من تو را داشته باشم


و خدا هی بپرسد


دیگر چه؟


بگویم


هیچ!


همین کافیست.

[ شنبه 1393/02/13 ] [ 20:35 ] [ محسن ]

بعد از مرگم بگویید قلبم را جدا از تنم دفن کنند چون دلم هیچ وقت  با من نساخت!!!

[ یکشنبه 1393/01/10 ] [ 9:0 ] [ محسن ]
من به قلبم افتخار می کنم

 

با آن بازی شد !

 

زخمی شد !

  

به آن خیانت شد !

 

سوخت و شکست !



اما به طریقی هنوز کار می کند . .

[ شنبه 1392/12/24 ] [ 8:36 ] [ محسن ]

        
   کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آورد


                          برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟

                                
    کمی بزرگ میشوم ، تنم جوانه میزند

                                                               فقط دلم یواشکی تو را بهانه می کند

اگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک است


                                        تو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟

       




تولدت مبارك ، چه حرف خنده داری

                                    چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری.......

[ پنجشنبه 1392/12/15 ] [ 11:54 ] [ محسن ]

دلیل تنهایی ام را تازه فهمیدم

وقتی محبت کردم و تنها شدم

وقتی که دوست داشتم وتنها شدم

دانستم باید تنهاشد وتنها ماند تا خدا رافهمید

[ سه شنبه 1392/12/06 ] [ 8:47 ] [ محسن ]

آدمای راستگو 

خیلی زود و راحت عاشق میشن!

خیلی راحت احساسشون رو بروز میدن...

خیلی دیر دل میکنن...

خیلی دیر تنهات میذارن...

اما،

وقتی زخمی بشن!

ساکت میشن...

چیزی نمیگن و خیلی راحت میرون...

و دیگه هم بر نمیگردن!

[ سه شنبه 1392/12/06 ] [ 8:46 ] [ محسن ]

 خدا را دوست بدار ...


حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او 

می رسی . . .

[ شنبه 1392/12/03 ] [ 11:55 ] [ محسن ]
از سا ختـــــــار دنـــیــــــــااطلاع زیادی ندارمـــــــــ....ولــــــی من هم دوســــت داشتـــــــــمدنیـــــــــــای كســـــــی باشــــــــم...♥♥♥
[ چهارشنبه 1392/11/16 ] [ 18:44 ] [ محسن ]


یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو می برد
بی گمان من می شوم بازنده و او می برد
اشک می ریزم و می دانم که چشمان مرا
عاقبت این گریه های بی حد از سو می برد
آنقدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم
ماجرا را راحت از رفتار من بو می برد
من در این فکرم جهان را می شود تغییر داد
عاقبت اما مرا تقدیر از رو می برد
[ جمعه 1392/11/04 ] [ 11:18 ] [ محسن ]

دلم تنگ شده برا روزایی که:


شبا اس میدادی" مال خودمی "


روزا بیست بار اس میدادی" دوست دارم "


ولی قهر میکردم،قبل از اینکه بخوابی اس میدادی" آشتی نکردیمااااااا "


" هنوز قهری "


دلم تنگ شده

[ سه شنبه 1392/10/24 ] [ 18:28 ] [ محسن ]

گاهی شعر سراغم را میگیرد
 
گاهی…
 
هوای تو!
 
فرقی نمیکند…
 
هردو
 
ختم میشوند به
 
دلتنگیه من !

[ یکشنبه 1392/10/15 ] [ 18:30 ] [ محسن ]
بعضی آدم ها را .... نمی شود داشت ....
فقط می شود .... یک جور خاصی .... دوستشان داشت !
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند...
یا تو برای آن ها !...
اصلا به آخرش فکر نمی
بعضی آدم ها را .... نمی شود داشت ....
فقط می شود .... یک جور خاصی .... دوستشان داشت !
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند...
یا تو برای آن ها !...
اصلا به آخرش فکر نمی کنی ..
آنها برای اینند که دوستشان بداری ...
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...!
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت تا ابد یک جور خاص ... دوست داشته خواهند شد ...!
کنی ..
آنها برای اینند که دوستشان بداری ...
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...!
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت تا ابد یک جور خاص ... دوست داشته خواهند شد ...!
[ چهارشنبه 1392/09/13 ] [ 10:24 ] [ محسن ]

از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .

به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.

شبها آسمان هم دیگر لالایی نخواهد گفت.

افسوس گهواره ام خالیست.

تو به یاد چه کسی نشسته ای؟

جاده تاریک است و کوچه بنبست.

[ یکشنبه 1392/09/10 ] [ 13:20 ] [ محسن ]
همه ی آدمها بودنشان دلت را گرم نمیکند

و با رفتنشان دلت نمیگیرد

اما بعضی ها فرق دارند

وقتی وارد زندگی ات می شوند همه 

جاهای خالی را پر میکنند

دوست داری همیشه کنارت باشند

از نگاه کردنشان سیر نمیشوی

تعدادشان زیادنیست

این آدمهارا نباید از دست داد

این آدمها دوست داشتنی اند

انگیزه زندگی اند

باید باشند تا آخر

دنیا.......

[ سه شنبه 1392/08/07 ] [ 14:0 ] [ محسن ]
از دست های تو
کارهای خارق العاده ای بر می آید
همانجا که هستی، بمان
اجازه‌ بده شعرها از من برایت بنویسند
اجازه بده برایت بخوانم،
تا چه اندازه‌ از بَدوِ دوست داشتنت
پیراهنِ فصل ها
زیباتر شده است.
 
کنارِ لبانت، کناره می‌گیرم
وَ تمامِ حرف‌های دلم را
از دهان‌ات می‌شنوم
در فاصله‌ی پیشانیِ تو
تا سایه‌ات
جنگلِ سبزی‌ست
که پرنده‌های من
آنجا آرام می‌گیرند.
[ سه شنبه 1392/06/26 ] [ 8:49 ] [ محسن ]

"پنجره خیال "

تا خانه چشمانت راهی نیست ، وقتی که نگاهت را از من دریغ میکنی ... چه بگویم

وقتی که نه تنها چشم هایت را ، بلکه دریچه قلبت را برویم بسته ای ...

اما...

بدان همیشه پشت پنجره "خیالم" برای چشمهایت چون چلچراغی میدرخشد...

بگذار در وجود تو گم شوم و تودر جستجوی من آهسته مرا بخوانی...

و مرا در قلبت پیدا کنی!!!

 

[ جمعه 1392/06/01 ] [ 17:8 ] [ محسن ]

وقتی که دیگر نبود،

من به بودنش نیازمند شدم.


وقتی که دیگر رفت،

من در انتظار آمدنش نشستم.


وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد،

من او را دوست داشتم.


وقتی که او تمام کرد،

من شروع کردم.


وقتی او تمام شد،

من آغاز شدم.


" و چه سخت است تنها متولد شدن،

مثل تنها زندگی کردن،

مثل تنها مردن! "

[ سه شنبه 1392/05/15 ] [ 15:48 ] [ محسن ]

  "ع ش ق"


   واژه ی غریبیست عشق...


   لحظه ای آبادت میسازد، لحظه ای ویران!


   لحظه ای پادشاهی، لحظه ای گدا


   پر است از فراز و نشیب، دوری و نزدیکی


   تضاد و تفاهم، شک و یقین...


   عجیب قدرتمند است و جادو میکند!


   خانه ات آباد، ویرانگر لحظه هایم


   برقرار باشی در دلم تا همیشه


   ای فاتح شبهای با تو بودنم


   ... ای عشق...



براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ چهارشنبه 1392/04/26 ] [ 14:50 ] [ محسن ]

من به دنبال توام یکی دیگه دنبال منه 
تو به دنبال کسی هستی که نارو می‌زنه 

ما همه مثل همیم ما همه سرگردونیم 
اونی که عاشقه رو از خودمون می‌رونیم
عشق‌مون کنارمون هست ولی نمی‌دونیم 

اما یه روز میرسه به خودمون برگردیم 
روزی که از همه‌ی آدمکا دل‌سردیم 
قدر لحظه‌های باهم بودن‌و می‌فهمیم 
وقتی که دیر میشه می‌فهمیم چقد بد کردیم 

چی میشه باهم بمونیم خالق افسانه‌ها شیم 
میون رابطه‌هامون دنبال چیزی نباشیم 

کاش بذاریم کینه‌ها از توی قلبامون بره 
از ما که چیزی نمی‌مونه به جز یک خاطره 

عمر ما کوتاه‌تر از اونه که با هم بد بشیم 
کاش بتونیم راه عاشق بودن‌و بلد بشیم 

چی میشه باهم بمونیم خالق افسانه‌ها شیم 
میون رابطه‌هامون دنبال چیزی نباشیم 

ترانه‌سرا: سیامک عباسی

رویایی
[ سه شنبه 1392/03/14 ] [ 11:2 ] [ محسن ]

بايد کمک کنی کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند - پرم را شکسته اند

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس

پلهای امن پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخ های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دوروبرم را شکسته اند

گلهای قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهانهای هرزه گو

با سنگ حرف مفت سرم را شکسته اند
[ سه شنبه 1392/02/31 ] [ 17:5 ] [ محسن ]

به مـن قــول بـده....
در تمــام سالهایی که باقــــی مانده
تا ابـد....
مـواظــب خودتـــــــــ باشـــ ......
دیگـــر نیـسـتـم که یادآوری اتــــ کـنَــم!

[ چهارشنبه 1392/02/11 ] [ 10:18 ] [ محسن ]

ميدونم برات عجيبه
اين همه اسرار و خواهش
اين همه خواستن دستات
بدون حتي نوازش
مي دونم خنده داره
واسه تو طلوع دردم
مي گذري از من و ميري
اما باز من بر ميگردم
مي دونم برات عجيبه
من با اين همه غرورم
پيشه همه بديهات
چه جوري بازم صبورم
ميدونم واست سواله
که چرا پيشت حقيرم
دور مي شي ، تورو نبينم
باز سراغ تو ميگيرم
مي دوني چرا هميشه
من بدهکار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري
با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو
من ميبينم و مي خندم
تا نبيني گريه هامو
هر دو چشمامو ميبندم
چاره اي جز اين ندارم
آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي
بي تو من بد جوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي
روزي که دنيا رو گشتي
من چه جوري تو رو خواستم
تو چه جور از من گذشتي
چاره اي جز اين ندارم
آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي
بي تو من بد جوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي
روزي که دنيا رو گشتي
من چه جوري تو رو خواستم
تو چه جور از من گذشتي
----------------------------------
خيلي دوستت دارم        

پس از ديدار تو

همواره شادمان بوده ام ولي دائم در نگراني

نگران اينکه شايد از من نا اميد شوي

نگران اينکه دوستي مان به پايان برسد

نگران اينکه شايد از بودن با من شاد نباشي

نگران اينکه شايد براي تو اتفاقي بيفتد

عاشق تو شده ام

وشايد نگراني فراوان من

به خاطر عشق من به توست

I love you so much

Since I met you

I havebeen so happy

Except that I find

Myself worrying all the time

Worrying that I might disappoint you

Worrying that our relationship might end

Worrying that you might not be happy

Worrying that something might happen to you 

I have fallen in love with you

And I guess I worry so much

Because I care about you so much

 

 

نمي خواهم

نمي خواهم تورا عوض کنم

خود تو بسيار بهتر از من مي داني

چه به صلاح توست.....

نمي خواهم تو نيز مرا عوض کني

از تو مي خواهم من را همان گونه که هستم

بپذيري و به من احترام بگذاري

اين چنين مي توانيم پيوندي استوار

با ريشه در واقعيت و نه در رويا

بنا نهيم

 

I do not want

I do not want to change you

you know whatis best for you

Much better than me

I do not want you to change me

Iwant you to

accept me and respect me

The way i am

In this way we can build

Astrong relationship

Based on relity

rather than a dream

[ پنجشنبه 1392/01/29 ] [ 1:55 ] [ محسن ]

هر چقدر هم که بگویی :


تنهایی خوب است؛

هم من و هم تو میدانیم که:

تنهایی خوب نیست ...

ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند ...

به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم ؛

ناراحت نباش ، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم :

تنهایی خوب است ...

[ یکشنبه 1391/12/27 ] [ 17:13 ] [ محسن ]

وقتی گریه کردم گفتن بچه ای

وقتی خندیدم گفتن دیوانه ای

وقتی جدی بودم گفتن مغروری

وقتی که شوخی کردم گفتن سنگین باش

وقتی حرف زدم گفتن پر حرفی

وقتی ساکت شدم گفتن عاشقی

حالا که عاشقیم میگن گناهه...؟!

حالا من تو این موندم که به چه ساز آنها برقصم آه آه آه از این مردم و روزگار

[ شنبه 1391/10/09 ] [ 13:1 ] [ محسن ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی
شاید او حتی بگوید لایق من نیستی
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم .
امکانات وب